خرید بک لینک
""هیچاهیچ""از درم درتر درآ سرتر درآ ،چاچی کمانمن که مُردم می زنی این بار را باچی کمان؟عادتم بود از همان اول ببازم خویش راآمدی برگیر تیر زَهره را لاچی کمان یک گلستان خنده ی وحشی به دستت ناگهاناز درآ ،صد تیر در پهلو زن آپاچی کمان از تبار عشقم و این عشق نذر چشم توستدین من عشق است ها،دین شماهاچی کمان؟ د

برچسب: حبیبیان,نفرت,مردن, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

تو بمان و دگران از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهندهر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسممحرم ما نبود دیدهی کوته نظران دل چون آینهی اهل صفا

برچسب: سوزناک,استاد,شهریار,رفتم,لیکن,سرنگران, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

هر روز می روم به مسیری که دیدمت جایی که عاشقانه به جانم خریدمت جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای اما برای اینکه بمانی نچیدمت یادم نرفته است که چشمان خسته ام افتاده در نگاه تو بود و ندیدمت یعنی ندیدم آمده باشی برای من اما به چشم آمده ها می کشیدمت گر من خدات میشدم ای نازنین من این گونه با وق

برچسب: فرامرز,عامری,جایی,عاشقانه,جانم,خریدمت, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

زیر باران که می روی

دلم می خواست

کاش می ایستادی ...

تا به آب و آتش نزنم !

#محمدعلی_رستمی

برچسب: محمد,رستمی,وصال,باران, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

از سر شوق ای رضا جان بر تو مهـمان آمدم خود طلب کردی به سویت از دل و جان آمدم راه تو مایل شده سوی دل ویـــرانه ام آشنای بارگاهم ، دیده گریان آمدم ای امید رحمت باران عشق سرمدی من کویری تشنه کامم سوی باران آمدم اشک ها جاری کنم در دامن آیینه ها تا برای وصل جانم بر خراسان آمدم در « وصال »

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 12:38

برای گریه ی باران غمی بهانه کنیمدرون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشدمیان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آوردبیا انیس شبم خلوتی شبانه کنیم به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبتتمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاسبه پای ناله

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 12:38

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیزیا که شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربانبعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلاملب فروبستی نگاه شرمساری داشتی خواستم چیزی بگویم گریه

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 19:18

بگو به بارانببارد امشببشويد از رخغبار اين كوچه باغ ها راكه در زلالشسحر بجويدز بي كران ها حضور ما رابه جست و جوي كرانه هاييكه راه برگشت از آن ندانيم من و تو بيدار ومحو ديدار سبك تر از ماهتاب واز خوابروانه در شط نور و نرما ترانه اي بر لبان باديم به تن همه شرم و شوخ ماندن به جان جويان ندانم از دور و د

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

عبالجبار کاکایی : مادر کنار باغچه تنها نشسته است سرشار از سکوت و مدارا نشسته است اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم بر روي خاک معجزه آسا نشسته است مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است مي ترسم آنقدر که گ

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮ

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

هالینا پوشْویاتُوسْکا(زادهٔ ۹ مه ۱۹۳۵ در چستوهووا – درگذشتهٔ ۱۱ اکتبر ۱۹۶۷ در ورشو)شاعر و نویسندهٔ نامدار زن لهستانی و یکی از مهمترین چهرههای ادبیات مدرن لهستان است. بسیاری هالینا پوشویاتوسکا را جزو بهترین شاعران زن لهستان و همردیف برندهٔ جایزه نوبل، ویسلاوا شیمبورسکا میدانند. هالینا نخستین ش

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

خواب دیدم که شعر و شاعر را

هر دو را در عذاب میخواهی

از تعابیرِ خوابها پیداست

خانهام را...خراب میخواهی

خانهام را خراب میخواهی؟

دست در دستِ دیگری برگرد

دست در دستِ دیگری برگرد

خانهام را خراب خواهی کرد

چشم وا کردم از تو بنویسم

لای در باز و باد میآمد...

از مسیری که رفته بودی داشت

موجی از انجـماد میآمـد...

علیرضا آذر

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

حکیم ابوالقاسم فردوسی : (از اشعار آغازین شاهنامه فردوسی) دل روشن من چو برگشت از اویسوی تخت شاه جهان کرد روی که این نامه را دست پیش آورمز دفتر به گفتار خویش آورم بپرسیدم از هر کسی بیشماربترسیدم از گردش روزگار مگر خود درنگم نباشد بسیبباید سپردن به دیگر کسی و دیگر که گنجم وفادار نیستهمین رنج را کس خرید

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

حکیم ابوالقاسم فردوسی : وصیت خرد در شاهنامه فردوسی *************** کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای ازو شادمانی وزو

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

عشق من با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی استمن عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریداربازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویمرو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کن

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

عاکف خراسانی : رفتی و در فراقت خاک سیه به سر شد صحرا و کوه و هامون از آب دیده تر شد گفتم مگر به گریه آرام گیرد این دل دامان جامه تر شد احوال دل بتر شد گفتم مگر به زاری عزمت دگر نمایم هیچ اعتنا نکردی آن گریه ها هدر شد رفتی و پیش چشمم تاریک گشت عالم افلاک واژگون گشت دور جهان دگر شد در جستجوی رویت این

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 21:43

صفحه بندی